وقتی که دیگر نبود،

من به بودنش نیاز داشتم...

وقتی که دیگر رفت،

من به انتظار آمدنش نشستم...

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،

من او را دوست داشتم...

وقتی که او تمام کرد،

من شروع کردم...

وقتی که او تمام شد،

من آغاز شدم...

و چه سخت است تنها متولد شدن،

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن...

"دکتر علی شریعتی"

دو بیتی های بابا طاهر

ادامه نوشته

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

استاد محمد حسین شهریار
ادامه نوشته

نامه ی چاپلین به دخترش...

ادامه نوشته

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟

ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق

ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش!مکن ناله ز شمشیر أحبّا

کین طایفه از کشته ستانند غرامت!

در خرقه زن آتش،که خم ابروی ساقی

بر می شکند گوشه ی محراب امامت

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم!

بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ

پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

"حافظ"

پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد.او می خواست

مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند،اما این کار خیلی سختی

بود.تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح

داد:

-پسر عزیزم!من حال خوشی ندارم،چون امسال نخواهم توانست

سیب زمینی بکارم.من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم.

چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.

من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.اگر تو اینجا بودی تمام

مشکلات من حل می شد.من می دانم که اگر تو اینجا بودی

مزرعه را برای من شخم می زدی.

"دوستدار تو پدر"

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

-پدر بخاطر خدا مزرعه را شخم نزن،من آنجا اسلحه

پنهان کرده ام!!!


4صبح فردا 12 نفر از ماموران FBI و افسران پلیس محلی

دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند،بدون اینکه اسلحه ای

پیدا کنند..!

پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که

چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد:

-پدر!برو و سیب زمینی هایت را بکار،این بهترین کاری بود که

از اینجا می توانستم برایت انجام دهم.

نتیجه ی اخلاقی:

-هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد،اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم

به انجام کاری بگیرید،می توانید آن را انجام دهید...

مانع ذهن است،نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید.

-اگر مردم قدر ثانیه های بدون بازگشت را می دانستند و از

قله های با شکوه موفقیت چیزی شنیده بودند هیچ گاه برای

در چاله مانده،چاه را توصیف نمی کردند...

کلام نور

از صحبت پنج کس حذر کنید :

-دروغ گوی،که همیشه با وی در غرور باشی ،

-احمق،که آن وقت که سود تو خواهد زیان تو بود و نداند ،

-بخیل،که بهترین وقتی از تو ببرد ،

-بددل،که در وقت حاجت تو را ضایع گذارد ،

-فاسق،که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر از یک لقمه.

امام صادق(ع)

کلام نور

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

و

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.

امیر الموئمنین علی(ع)

ساقی سرمست ما دیوانه نیست

ادامه نوشته

گفتار بزرگان!

-"بزرگ ترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها درست

می گویند."

وینستون چرچیل


-"آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ناچار از اطاعت دیگرانند."

ویکتور هوگو


-"آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند."

فردریش نیچه


-"خاصیت آرزو این است که برآورده نشود،چون اغلب مردم

تنها برای آرزوهایشان زنده اند."

ارسطو

عاشقانه دوستت می دارم...

به گونه ای دگر می یابمت

به سان خودم

که به گودی های زمین خیره می شوم

و به یاد می آورم سال های گذشته را

در تاریکی این شب

با این همه آفتاب در برابرم ایستاده ای

با خویش که می شوم،گریه می کنم

و غمخند گونه هایم

از یادهای توست...

"شیدا"

کمکم کن تا تغییر کنم!

من آموخته ام که...
ادامه نوشته

نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش

ادامه نوشته