آورده اند که...

گویند یکی از زهاد از شهر بیرون رفت و در دامنه ی کوهی منزل

گرفت و می گفت:"من از هیچ کس درخواستی نمی کنم تا خداوند

روزی مرا برساند!!!"

هفت شبانه روز بدین وضع گذشت و غذایی برایش نرسید،تا اینکه

نزدیک بود مرگ او را از پای درآورد.آنگاه عرض کرد:

"پروردگارا!روزیِ مرا برسان و گرنه جانم بستان و راحتم کن!!!"

خطاب رسید:

"به عزّت و جلالم سوگند،روزیِ تو را نمی دهم،مگر آنکه به اجتماع

روی آوری و با مردم زندگی کنی."

زاهد از کوه به زیر آمد و روانه ی شهر شد.وقتی به میان مردم

رسید،یکی برایش آب آورد و دیگری نان و غذا.

آنگاه خداوند به او خطاب کرد:

"ای زاهد!تو می خواستی با زهدت حکمت مرا باطل کنی.

مگر نمی دانی فراهم ساختنِ روزیِ بندگانم به دستِ بندگانم

در نزدِ من محبوب تر است از آنکه بودن واسطه روزی برسان؟"

"جامع السعادات-اثر ملّا مهدی نراقی"

چکیده ی تاریخچه ی فروهر...

فره وهر

تقریبا" همه ی ما نام"فروهر"به گوشمان خورده،حتی خیلی از ما

نشان فروهر را به گردن انداخته،از تندیس و یا تصویرِ آن،در منزل

و یا محل کار خود استفاده می کنیم،اما اطلاعات زیادی درباره ی

تاریخچه ی آن نداشته و حتی نمی دانیم این نشان،نمادِ چیست.

فقط همین اندازه می دانیم که این نشان،یک نشان ملی است و

متعلق به ایرانِ باستان و آریاییان است...

ادامه نوشته

آورده اند که...

ذالنّون مصری پادشاهی را گفت:"شنیده ام فلان عامل را که

فرستاده ای به فلان ولایت،بر رعیّت درازدستی می کند و ظلم

روا می دارد."

گفت:"روزی سزای او بدهم."

گفت:"بلی،روزی سزای او بدهی که مال از رعیّت تمام ستده

باشد.پس به زجر و مصادره از وی باز ستانی و در خزینه نهی.

درویش و رعیّت را چه سود دارد؟"

پادشاه خجل گشت و دفع مضرّت عامل بفرمود در حال...

سر گرگ باید هم اوّل برید           نه چون گوسفندان مردم درید


"کلیّات سعدی"