اندر قضاوت های مولای متقیان حضرت علی(ع)

زنى در خانه شوهرش فرزندى زایید که از کمر به پایین یک نفر بود و از کمر به بالا دو بدن و دو

سر داشت. خانواده اش در مورد او تردید داشتند که آیا یک نفر است یا دو نفر؟ به حضور حضرت

على(ع) آمده و از این جریان سؤال کردند تا احکام او مانند ارث و... را بدانند. امیرمؤمنان على(ع)

فرمود : "وقتی که او خوابید او را امتحان کنید. به این نحو که یکى ازبدن ها و یکى از سرها را

بیدار کنید، اگر هر دو در یک زمان بیدار شدند، آن دو یک انسان هستند و اگر یکى از آنان بیدار شد

و دیگرى در خواب بود، بدانید که دو شخص هستند و حقشان از ارث به اندازه دو نفر است.

از مناجات علامه حسن زاده آملی (ره)

علامه حسن زاده آملی

 

ادامه نوشته

مناجات امیرالمومنین حضرت علی (ع)

خداوندا آبروی مرا با توانگری نگه‌ دار

و شخصیت مرا با تنگ‌ دستی از بین مبر

تا مبادا از روزی‌ خواران تو روزی بخواهم

و از آفریده‌ های بدکردار تو طلب مهربانی کنم

و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید کسی که به من چیزی داده بپردازم

و از کسی که مرا از امکاناتی منع کرده است بدگویی کنم.

مناجات امیرالمونین علی (ع) در مسجد کوفه...

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را

نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد...

و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار

هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهی...

و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران

به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها...

و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى


 فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش

براستى وعده خدا حق است...

و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را


عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است

بدى آن سرای...

و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى


كسى ديگر  چيزى را و كار در آن روز به دست خدا است...

از تو امان خواهم در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و


مادر و پدر و همسر و فرزندانش براى هركس از ايشان

در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد...

و از تو  امان خواهم در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست

دارد كه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش

و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست

يكسره كه بلكه او را نجات دهد،هرگز كه جهنم آتشى است

سوزان كه پوست از سر بكند...

مولاى من!تويى سرور و منم بنده

و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى مالك و منم مملوك

و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك؟

مولاى من!اى مولايم!تويى عزتمند و منم خوار و ذليل


و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى آفريدگار و منم آفريده


و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى بزرگ و منم ناچيز

و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟

مولاى!من اى مولاى من!تويى نيرومند و منم ناتوان


و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى بى نياز و منم نيازمند


و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى عطابخش و منم سائل


و آيا رحم كند بر سائل جز عطا كننده؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى زنده و منم مرده


و آيا رحم كند مرده را جز زنده؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى باقى و منم فانى


و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى هميشگى و منم زوال پذير


و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى روزى ده و منم روزى خور


و آيا رحم كند روزى خور را جز روزى ده؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى سخاوتمند و منم بخيل

و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى عافيت بخش و منم گرفتار


و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى بزرگ و منم كوچك

و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى راهنما و منم گمراه

و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى بخشاينده و منم بخشش پذير


و آيا رحم كند بخشش پذير را جز بخشاينده؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش

و آيا رحم كند به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى دليل و راهنما و منم متحير و

سرگردان

و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى آمرزنده و منم گنهكار

و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى غالب و منم مغلوب


و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى پروردگار و منم پروريده


و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار؟

مولاى من!اى مولاى من!تويى خداى با كبريا و بزرگمنش


و منم بنده فروتن

و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش؟

مولاى من!اى مولاى من!به من رحم كن به رحمت خود

و خوشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود...

اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان

به رحمتت اى مهربانترین مهربانان...

خطبه اول نهج البلاغه ( درباره آفرینش آسمان ، زمین و آدم )

آغاز آفرينش:

سپاس و ستايش ويژه خداست كه هيچ زباني از عهده آن

برنيايد و شمارشگران زبردست و ماهر،شمار نعمتهاي او

را نتوانند و تلاشگران پرتوان از اداي حقّ او ناتوانند و ژرفای

انديشه بر كرانه بيكران او سرگردان است.


هيچ حصاري،گستره صفات الهي را تنگ نگيرد و دست و


زبان از وصف جمالش درمانَد و هنگام و پاياني بر آن نباشد.


خدا آفريدگان را در پرتو قدرت خويش برنهاد و بادها را


پيشقراولان رحمتش پراكند و با صخره‏ ها لرزش زمين را


مهار كرد.


آغاز دين،شناخت خداست.شناخت راستين،حق باوري


و دل بدو دادن است.باورِ كامل،پيرايش ذاتش از آلايشِ


شرك است و حقيقت توحيد،اخلاص و ستردن ريا است


و كمالِ
اخلاص،بينش وحدت در ذات و صفات الهي است

كه هر
«صفتي»خود شاهد جدايي با«موصوف»است و

هر
«موصوفي»فريادگرِ دوگانگي با«صفت».

پس آن كه خداي سبحان را چنين به وصف آرد،همسنگ


آدميانش ساخته است و آن كس كه همتايي براي او بيند

ذات پاك الهي را دوگانه ديده است و دوگانگي در

حكمِ تجزيه اوست و تجزيه خداوند،يعني نشناختن او

و آن كس كه خداي را در«سويي»بيند و بدو اشاره كند

او را محدود ديده و در شمار آفريدگان شمرده است

و آن كه بپرسد خدا در كجاست و يا قلمرو حكومتش

تا كجاست،وابسته آنجا قرارش داده و بخشي از هستي

را از حضور او غايب ديده است.

«هستیی»كه غبار پديدگي بر دامن كبريايش ننشسته

و از مرز عدم ظهور ننموده است.او با همه پديدگان است

ولي ناپيوسته و جداي از آنهاست،نه چون بيگانه.

انجام امور به دست اوست امّا نه در محدوده«ابزار»و

«حركتها».«بينا» ست از آنگاه كه «نگرش سويي»

نبوده است.«يكتا»ست چون والاتر از آن است كه

آفريده‏ا دمساز او گردد و فقدانش دلتنگي آرد.

آفرينشِ بي‏ الگوست و آفريدگارِ بي‏ دستيار و آفريدگان در

مناسب‏ترين جايگاه خداوند آفريدگان را از آغاز، بي‏ هيچ

«جولان انديشه» و بهره ‏وري از تجربه،پي افكند و

نيازي به حركت جديد در ذات خود و يا«همهمه اي»از

فراسوي آن نداشت.

هر چيز را به هنگام آورد و دوگونگان را همگون ساخت

و هر پديده را سرشت ويژه داد و بدان پايبند كرد.

او پيش از آفرينش،آفريدگان را مي ‏شناخت و از زير و بمِ

اين شعرِ ناسروده آگاه بود و بر جزئيّات و جوانب و انجامِ

آن محيط. آفرينش فضا،آغاز آفرينش جهان خداي سبحان

مجموعه‏ اي از فضاي نامتناهي و كرانه ‏هاي بيكران و

فشار هوا را آفريد و آبي موّاج و پرخروش را در آن روان

ساخت و اين امواج را بر گرده تندبادي سخت برنشاند.

فرمان ايزدي آب را از فروپاشي بازداشت و در چارچوب

و مرز خود نگه داشت و چنين شد كه فشار هوا،آب را

در بستر خود تنگ گرفت.

آنگاه خداي پاك،توده‏اي از باد سخت و مداوم را كه تنها

موج آفرين بود،از خاستگاهي دور برانگيخت و آن را فرمان

داد كه آبهاي برهم انباشته را درهم آميزد و امواج آن دريا

را بپراكنَد و به شدّت چون مشك متلاطم به حركت آورَد و

چونان كه در فضا مي‏ وزد،طومار آب را درهم پيچد.بدآن‏سان

كه همه اجزأِ آب ممزوج گردد و ساكن و متحرّكِ آن به هم

آيد تا چون كوهي بلند سر برآورد و از فراز آن توده كف پديد

آمد و خداوند كفها را در هوايي گسترده و فضايي باز بالا برد

و در كارگاه عظيم‏ و نامريي آفرينش،هفت آسمان را زيبا و

به هنجار آفريد.زيرين آنها چون موج مهار شده و فرازين

بامي محفوظ و بر افراشته در حالي كه هيچ پايه‏ ایي آنها

را بر دوش نگرفته و هيچ ميخ و رشته ‏اي آنها را به نظام

نياورده است.

آنگاه خداي عزيز آسمان را با زيور ستارگان و نور

درخشان بياراست و خورشيد تابان و ماه نور بخش را

در سپهر گردون كه در تحرّك و سير و دَوَران بود،بيفروخت.

خداوند،بلنداي آسمان را جايگاه فرشتگان خود ساخت و

از گونه گونشان آكند:گروهي سجده گزارند كه به ركوع

برنخيزند.برخي معتكف آستان ركوعند كه به قيام نپردازند.

سه ديگر ايستاده نيايشگرند و از راز گويي با خدا آزرده و

ملول نگردند و آنان را خواب و بيهوشي و فراموشي در

نگيرد.دسته‏اي امين وحي خداوند و پيام رسان به سفيران

او و پيك فرمان و قضاي الهي‏ اند.ديگر گروه،محافظان بندگان

و پاسداران بهشت‏ند.ديگر آنان كه اعماق زمين را زير پا

دارند و از فراسوي آسمانها برترند و در اقطار زمين نگنجد

و دوشهاشان پايگاه عرش الهي است و بالهاشان‏ فروتنانه

آن را به پرواز آرد و حجاب هايي از عزّت و قدرت الهي از ديگر

فرشتگان ممتازشان ساخته است.آنان پروردگار را در پرده

پندار نبينند و سيماي آفريدگان را بر جمال ذاتش سايه

نزنند و«اوج»بي‏ نهايت را در«بُعد»مكان محدود نسازند و با

همتاسازي بدو اشارت نكنند.

آنگاه خداي سبحان گزيده ‏اي از گونه ‏گون خاك هموار و

ناهموار و حاصل خيز و شوره ‏زار زمين را برگرفت و آب

بر آن فرو پاشيد و به نهايت درهم آميخت تا آماده گشت

پس تنديسي پديد آورد با همه اندام ها و پي و بندها.

در پرتو مهر ايزدي،پيكره نخستين انسان،راست قامت و

سنگ سا شد تا آن روز كه در دفتر تقدير رقم خورده و

مهلتي كه در علم الهي گذشته است.طلوع مهربان و

نوازشگر روح خدا،كالبد بي‏ جان آدم را هستي بخشيد

و انسان در وجود آمد با ذهني جوّال و فكري كار ساز و

اعضايي كه در خدمت دارد و ابزاري كه كارگزار اوست و

شناختي كه حق را از باطل جدا سازد و نيز چشيدنی ها

و بوييدني ها و رنگ ها و ديگر چيزها را از هم.

نيز گونه‏ گونِ رنگها را چون سرخي خون و سياهي موي

در طبيعت وي نهاد و همانندهايي از يك جنس چون

استخوان سخت و نرم و ناسازگاري هايي چون آب و آتش

و اخلاط ناهمگون چون گرمي و سردي،خشكي وتري

و غمگني و خوشحالي را بدو بخشيد.

خداوند از فرشتگان خواست تا اداي امانت و وفاي به

وصيّتِ او كنند و در برابر آدم به سجده در آيند و كرامت

و برتريِ او را به جان پذيرا شوند و چنين فرمود:

«بر آدم سجده بريد».

همگان به خاك در افتادند،جز ابليس،كه آتشِ غرورِ خرمنِ

جانش بسوخت و سيه روزي بر او چيره گشت و زايش

از آتش را به خود باليد و آفرينش از خاك را بكاهيد و از

محراب اطاعتِ حق ، سر بر تافت.

خداوند او را مهلت داد تا در فرصت اختيار، سزاوار خشمِ

الهي گردد و روزگار بلا و رنج خويش به پايان برَد و وعدهء

پروردگار به انجام رسد و چنين فرمود:

«بي‏ ترديد،تو از مهلت يافتگاني،البتّه تا آن روز كه مقدّر باشد».

آنگاه خداي سبحان،آدم را در زندگي گشاده و سايه‏ سارِ

آرام و امنِ مينو اقامت داد و از ابليس و دشمني‏ هاي وي

برحذر داشت.امّا ابليس بر جاودانگي آدم در بهشت و

انس او با بهشتيان رشك برد و از درِ نيرنگ،به دشمن

كامي با او برخاست و سوگ مندانه«لشكر شك»،

«سپاه يقينِ»او را درهم شكست و پولادين اراده «تعبّدِ»

آدم به سستي «توجيه» گراييد و آرامشِ ايمان او به

وحشت مجازات بدل گشت و سرانجامِ غرور،

شرمندگي شد.

خداي مهربان بر درماندگي آدم رحمت آورد و راه توبه

بر او بگشاد و گل واژه رحمت در دهانش نهاد و او را

وعده بازگشت به مينو داد و چنين مقدّر شد كه آدم

به جايگاه رنج و زايش نسل فرود آيد.

خداوند از گل بُن آدم،پيامبران را گلچين كرد و در پاسداري

از گلشن وحي و گل بانگ رسالت از آنان پيمان گرفت

تا اداي امانت كنند آنگاه كه بيشتر آفريدگان،عهد خدا

شكستند و حقّ او نشناختند و براي او همتايان ساختند

و اهريمنان با نيرنگ،راه شناخت او بستند و مردم را

از نيايش او بريدند.

در اين هنگامه،خداوند سفيرانش را بر اساس زمانبنديِ

مناسب و ويژه به سوي مردم گسيل داشت تا

استعدادهايِ نهفته آفريده را در آنان بشكفند و ميثاقِ

فطرت الهي را عينيّت بخشند و نعمت فراموش شدهء

او را به يادشان آرند و با رساندن پيام حق،راه هر گونه

عذري را سد كنند و گنجينه‏ هاي خرد را از اسارتِ

خرافات و اوهام آزاد سازند و نشانه‏ هاي قدرت الهي را

به ديد مردم نشانند از: نيلگون گنبدِ برافراشته و

گاهواره زمين كه برنهاده و توشه تأمين كننده زندگي

و مرگ بر هم زننده اين هستي و رنج ها و بيماري هايي

كه فرسوده‏ شان سازد و رخدادهايي كه همواره

بر سرشان ريزد.

هرگز و هيچ گاه خداي مهربان ظلمت را بر بندگانش روا

نديد،پس در هر زماني پيامبري يا كتابي فرو فرستاد و

امامي معصوم يا راهي روشن برگمارد.

فرستادگاني كه علي رغم ياران كم و دشمنان بسيار،

هرگز در دعوت به خدا كوتاه نيامدند.امّت ها از دو سو

با پيامبران آشنا مي‏شدند:يا سفير پسين، پيشين را نام

مي‏ برده و رسالت وي را مي‏ ستوده است و يا پيشينگان،

پيشاپيش بر ظهور پيامبر آينده بشارت مي‏دادند.

و بر اين اساس،قرن ها پديد آمد و روزگار گذشت و پدران

كوچيدند و پسران بر جايشان نشستند تا خداوند،آخرين

ذخيره خود را به رسالت برانگيخت و نويد او به ظهور خاتم

تحقّق يافت و نبوّت به اوج كمال نشست.

محمّد(ص)آخرين حلقه رسالت بود و رسولان پيشاهنگ،

طليعه طلوع او بودند.سيماي محمّد (ص) زبانزد بود

و انسان ، چشم انتظار او.

در شبانگاه طلوع اسلام،پريشاني و نابساماني همه جا

سايه‏ گستر بود و ملّت هاي روي زمين در اسارت تفرقه

آرزوهاي پراكنده و آيين هاي ياوه‏ بودند:گاه خداي را به

آفريدگانش مانند كرده و يا صفاتي دور از ساحت قدسش

بدو نسبت داده و يا بر آستان خدايگاني سر نهاده.

پس خداي عزيز به نور خاتم، آنان را به راه آورد و به

بركت او از ناداني رهاند.

«محمّد»-درود خدا بر او و خاندانش-رسالت خويش

به پايان برد و خداوند پاداش او را لقاي خود مقرّر فرمود

و چيزي جز فيض حضور را شايسته او نديد،پس در هاله‏ اي

از كرامت به سوي او پر كشيد و چون ديگر پيامبرانِ

يادگار خويش در بين شما برنهيد،كه آنان نيز امّت خود را

ياوه و بي‏ آييني روشن و پرچمي در اهتزاز رها نساختند.

اين كتاب خداست كه بيانگر حلال و حرام او، و بايسته‏ ها

و بهينه‏ هاست،«ناسخ و منسوخ»،«رخصت و عزيمت»

«خاص و عام»را در بر دارد،از مثَل و عبرت سرشار است،

دستورهاي مقطعي و ابدي، و محكم و متشابه دارد،

دُرهاي آيات را از صدف برون آورده و دور رَس ها را نزديك

كرده است.فراگيري بخشي از اين آيات واجب گشته است

و تحصيل بخش ديگر را تنگ ناگرفته است.برخي از

فرمانهاي الهي در قرآن عزيز به«حتميّت و وجوب»نوشته

شده ولي در سنّت پيامبر(ص)«نسخ»آن رسيده است

و يا در سنّت،وجوب آن آمده ولي ترك آن در كتاب خداي،

مجاز گرديده است و يا به وقتي خاص واجب شده كه با

گذشت آن زمان،منتفي خواهد شد.

حرامها نيز در شكلهاي گونه‏ گون عرضه گرديده است:

بعضي«كبيره»،كه وعده دوزخ بدان داده شده و بعضي

«صغيره»كه وزشگاه نسيم آمرزش خداوند است و بعضي

اندكِ آن مقبول درگاه الهي است و بيش از آن در اختيار

مكلّف نهاده شده.

و خداوند حجِّ خانهء محترمش را بر شمايان واجب كرد و آن

را قبلهء مردمان قرار داد تا چون تشنه‏ كامانِ به رود رسيده،

سر از پا نشناخته بدان سرازير گردند و بسانِ كبوترانِ

حرم بدان پناه برند.حج،نيايشي است به نشانهء فروتنيِ

انسان به پيشگاه عظمت الهي و اعتراف به عزّت سرمدي.

خداوند از تودهء بندگانش،اطاعتگرانِ گوش به فرمان را برگزيد

تا دعوت حق را لبّيكِ اجابت گويند و كلام او را به جان بنيوشند

و در موقعيّتهاي تاريخ ساز و ماندگار،سفيران خداوند با پاي

تأمّل و تفكّر بايستند و پاي در جاي پايشان نهند و فرشتگاني

گردند كه بر عرش الهي طواف كنند و در تجارت‏كده نيايش

به سود فراوان دست يازند و به هنگامهء مغفرتِ او پيش

تازند.اين خانه دير بنيان كعبه است كه خداي سبحان،آن

را مايهء عزّت و سربلندي اسلام و حرم امن پناه‏ خواهان

قرار داده است.

زيارت و طواف آن را واجب كرد و پاس حق و احترام آن

را بسي لازم شمرد و شمايان را در آن به ميهماني خود

فرا خواند و چنين فرمود: «اين حقّ خدا بر مردم است.

آنان كه توان رسيدن به حرم را دارند، بايد خانه او را

زيارت كنند و آن كه از روي ناسپاسي سر باز زند خداوند از

او و همه جهانيان بي‏نياز است».

مولای متقیان حضرت علی (ع)

آورده اند که...

شخصی در روزگار قحط و تنگی،نزد رسول آمد.علیه افضل صلوات.

کس به حجره ها فرستاد و پرسید که نزد شما هیچ طعام هست؟

همه گفتند:"به حق خدای که تو را به رسالت به خلق فرستاد که

نزد ما جز آب نیست."

رسول (ص) اصحاب را گفت:"کیست که امشب او را مهمان کند که

رحمت خدای بر او باد؟"

مردی از انصار گفت:"من او را مهمان کنم،یا رسول الله."و او را به

خانه
آورد و زن را گفت:"این مهمان رسول است.او را گرامی دار

و هیچ چیز از او ذخیره مگذار."

زن گفت:"پیش ما جز قوت کودکان نیست."گفت:"برخیز و کودکان را

به تعلّل و بهانه از قوت خویش مشغول گردان تا در خواب روند و

چیزی نخورند.بعد از آن چراغ برافروز و آنچه هست پیش مهمان آور.

چون به خوردن مشغول شود،برخیز که اصلاح چراغ می کنم و چراغ

را در اصلاح کردنش بکش و بیا تا زبان را می خاییم و دهان را

می جنبانیم،چنان که او پندارد که ما می خوریم،تا سیر گردد."

زن برخاست و طفلان را به بهانه در خواب کرد و فرمان شوهر بجای

آورد و مهمان گمان چنان برد که ایشان با او می خورند،تا سیر

بخورد و ایشان گرسنه خفتند.بامداد چون پیش رسول آمدند،به

روی ایشان نظر کرد و تبسّم نمود و فرمود که حق تعالی دوش

از فلان و فلانه تعجّب کرد و این آیت فرود آمد که :

"وَ یُوثِروُنَ عَلی اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خَصاصَة."

"تحفة الاءخوان"

پندهای زرتشت به پسرش...

زرتشت

ادامه نوشته

کلام نور

از صحبت پنج کس حذر کنید :

-دروغ گوی،که همیشه با وی در غرور باشی ،

-احمق،که آن وقت که سود تو خواهد زیان تو بود و نداند ،

-بخیل،که بهترین وقتی از تو ببرد ،

-بددل،که در وقت حاجت تو را ضایع گذارد ،

-فاسق،که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر از یک لقمه.

امام صادق(ع)

کلام نور

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

و

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.

امیر الموئمنین علی(ع)

گفتار ناب

"پیش از آنکه عزم کار کنی،مشورت کن و پیش از اینکه قدم در کار

نهی،بیندیش."

"حضرت علی(ع)"

مناجات

پروردگارا!

به من آرامش ده،

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.

دلیری ده،

تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.

بینش ده،

تا تفاوت این دو را بدانم.

مرا فهم ده،

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...

"جبران خلیل جبران"

مذهب واقعی

هرگز در دنیا نفرت با نفرت از بین نمی رود.نفرت تنها بوسیله ی

عشق از بین می رود.این قانون کهن است.

خوش قلبی برای همه ی موجودات زنده مذهب واقعی است.

با قلب هایتان،خوش قلبی را برای همه ی زندگی ها پرورش

دهید.بروید وظیفه تان را انجام دهید.به همنوعان خود مهربانی

کنید و آنها را از رنج بردن برهانید.

"بودا"

مناجات

دکتر علی شریعتی

ادامه نوشته

مناجات

الهی!

چون تو حاضری چه جویم

و

چون تو ناضری چه گویم.

الهی!

ما را یارای دیدن خورشید نیست

دم از خورشیدآفرین چون زنیم؟

الهی!

عقل گوید:"الحذر،الحذر!"

عشق گوید:"العجل،العجل!"

آن گوید:"دور باش!"

این گوید:"زود باش!"

الهی!

کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشینند،

خودت چونی؟

الهی!

پیشانی بر خاک نهادن آسان است

دل از خاک برداشتن دشوار.

الهی!

چگونه شکر این نعمت گزارم که اجازه ام داده ای

تا نام نیکوی تو رابه زبان آورم و در پیشگاهت با تو

گفتگو کنم و نامه ات را بگشایم و بخوانم،گر نه

"إین التُراب و رب الارباب؟"

الهی!

تا کنون به نادانی از تو می ترسیدم

اینک به دانایی از خود می ترسم.

الهی!

موج از دریا خیزد و با وی آمیزد

و در وی گریزد و از وی ناگزیر است:

"إنا لله و إنا إلیه راجعون."

الهی!

سست تر از آنکه مست تو نیست کیست؟

الهی!

از من آهی و از تو نگاهی...

آیت الله حسن حسن زاده آملی

 

مناجات

الهی!

به حرمت آن نام که تو خوانی

و

به حرمت آن صفت که تو چنانی

دریاب که می توانی.

الهی!

عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم

گفتی و فرمان نکردم،درماندم و درمان نکردم.

الهی!

عاجز و سرگردانم،نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهی!

اگر تو مرا خواستی،من آن خواستم که تو خواستی.

الهی!

به بهشت و حور چه نازم،مرا دیده ای ده که از هر نظر

بهشتی سازم.

الهی!

در دلهای ما جز تخم محبت مکار

و

بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار

و

بر کشت های ما جز باران رحمت مبار

به لطف ما را دست گیر و به کرم پای دار.

الهی!

حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار...

خواجه عبدالله انصاری

 

کلام نور

اصحاب حضرت عیسی(ع)پرسیدند:"ای روح خدا!با که

همنشینی کنیم؟"حضرت عیسی(ع)فرمود:"با کسی که

دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش به علم شما

بیفزاید و رفتارش شما را به آخرت متوجه کند."

تحف العقول