گذری بر شاهنامه ی فردوسی...
استاد ابوالقاسم فردوسی،بزرگ ترین شاعر حماسه سرای ایران
و یکی از بزرگ ترین شاعران جهان است.وی در سال 329 ق در
روستای "باژ" از ناحیه ی طابران توس به دنیا آمده است.او در سنِ
چهل سالگی به نظم شاهنامه پرداخت و حدود سی یا سی و پنج
سال در سرودنِ آن مشغول بود.سپس به غزنین به دربار سلطان
محمود غزنوی رفت و شاهنامه را به نام او کرد.
اما سلطان با آنکه به شاعران صله های گران می داد،پس از
شنیدنِ شعرهایش با او خوش رفتاری نکرد و برای شعرهای او
ارزشی قائل نشد.فردوسی نیز او را هجو کرد و از خشم شاه
گریخت.در این باره بیت هایی در شاهنامه هست:
چو شد ساخته،بردمش نزد شاه
بدان تا مرا زو بود دستگاه
مرا گفت رستم که بوده است و گیو
فریدون کیخسرو آن شاه نیو؟
چو شاهی مرا در زمانه نو است
بسی بندگانم چو کیخسرو است
چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود
چو شاعر برنجد بگوید هجا
هجا تا قیامت بماند بجا
شاعر،پس از گریختن از غزنین،به هرات و از آنجا به مازندران رفت
و سپس در آخر عمر به خراسان بازگشت و در حدود سال 411
یا 416 ق در توس در گذشت.
فردوسی به احتمال زیاد شیعه مذهب بوده و در اصول عقاید
نزدیک به طریقه ی معتزله است و یکی از موارد اختلاف میان او و
سلطان محمود که مذهب تسنن داشته همین مورد است که
بهانه ای به دست بداندیشان داده است:
مرا غمز کردند کان بدسخن
به مهر نبیّ و علی شد کهن...
همچنین مورد دیگر اختلاف میان او و سلطان به سر مسائل نژادی
و ملّی است:
چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود
فردوسی با عشقی که به ایران و گذشته ی درخشان آن داشت
همه ی تلاش خود را برای زنده نگه داشتن شکوه و عظمتِ
ایران و زبان پارسی به کار بست.شعرهای شاهنامه در حدودِ
شصت هزار بیت است.موضوع شاهنامه تاریخ ایران است از آغازِ
خلقت تا انقراض دولت ساسانیان،اما مجموع این کتاب را می توان
به سه قسمت:اساطیری،پهلوانی و تاریخی تقسیم کرد.
شعر وی در عین روانی،عمیق،استوار و پر از تصویرهایِ تازه و
بی مانند است.اکثر داستان های شاهنامه جذاب و شیرین است.
اما معروف ترین و زیباترین آنها رزم رستم و سهراب،رزم رستم و
اسفندیار و داستان ضحّاک است.
منبع:"کتاب نام آوران شعر پارسی"