روزی یکی نزدیک شیخ آمد و گفت :"ای شیخ آمده ام

تا از اسرار حق چیزی با من نمایی."

شیخ گفت :"بازگرد تا فردا."

آن مرد بازگشت،شیخ بفرمود تا آن روز موشی بگرفتند و

در حقّه کردند و سر حقّه محکم کردند.دیگر روز آن مرد باز

آمد و گفت:"ای شیخ!آنچ وعده کرده ای بگوی."

شیخ بفرمود:"تا آن حقّه را به وی دادند و گفت زینهار

تا سر این حقّه باز نکنی."

مرد حقّه را برگرفت و به خانه رفت و سودای آنش بگرفت

که آیا در این حقّه چه سرّ است؟

هر چند صبر کرد نتوانست،سر حقّه باز کرد و موش بیرون

جست و برفت.مرد پیش شیخ آمد و گفت:

"ای شیخ!من از تو سرّ خدای تعالی طلب کردم،تو موشی

به من دادی؟"

شیخ گفت:

"ای درویش،ما موشی در حقّه به تو دادیم،تو پنهان

نتوانستی داشت،سرّ خدای را با تو بگوییم،چگونه نگاه

خواهی داشت؟"
عارف که ز سرّ معرفت آگاه است

بی خود ز خود است و با خدا همراه است

نفی خود و اثبات وجود حق کن

این معنی لا اله الاّ الله است

خرّم دل آنکه از ستم آه نکرد

کس را ز درون خویش آگاه نکرد

چون شمع ز سوز دل سراپا بگداخت

وز دامن شعله دست کوتاه نکرد
"اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید اثر محمدبن منوّر"