هوای تازه
از پرتو وجود تو نوری بود.
دردا!نماند از آن همه،جز یادی
منسوخ و لغو و باطل و نامفهوم
چون سایه کز هیاکل ناپیدا
گردد به عمق آینه ئی نامعلوم...
یکباره رفت آن همه سر مستی
یکباره مرد آن همه شادابی
می سوزم،ای کجایی کز بوسه
بر کام تشنه ام بزنی آبی؟
مانم به آبگینه حبابی سست
در کلبه ئی گرفته،سیه،تاریک:
لرزم چو عابری گذرد از دور
"زنده یاد احمد شاملو"
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 1:1 توسط یسنا
|