-میان خیال و ادراک آدمی فاصله ای است،که جز اشتیاق او

چیز دیگری نمی تواند آن را پر کند.

-حقیقت انسان آنچه که برای تو آشکار می سازد نیست،بلکه

به آن است که نتواند آن را بنمایاند،پس اگر بخواهید او را بشناسید

به آنچه می گویید قانع نشوید،بلکه به آنچه که نمی گویید گوش فرا

دهید.

-اگر زندگی با دل آواز نخواند،فیلسوفی را می زاید که با عقل

سخن می گوید.

-آنکه در میان ما با حقیقت است خاموش است،اما آنکه از دیگران

بهره می جوید،پر غوغا است.

-بزرگترین خواننده کسی است که سروده های سکوتمان را

می خواند.

-بسیارند زنانی که می توانند دل مردان را بدست آورند،اما اندکند

آن زنانی که بتوانند آن را نگاه دارند.

-هرگاه مردی دست زنی را بگیرد،هر دو دل ابدیت را بدست

گرفته اند.

-هر مردی شیفته ی دو زن می شود:یکی را در ذهنش می آفریند

و دیگری هنوز به دنیا نیامده است.

-مردی که خطاهای کوچک زن را نبخشد،نمی تواند از فضیلت های

بزرگ او لذت ببرد.

-عشقی که در هر روز و در هر شب نو نشود،دوام نخواهد یافت

حتی اگر به پرستیدن منجر گردد.

-دوستی،یک مسئولیت لذت بخش و ابدی است.

-حقیقتی که در شما است ظاهر نمی شود،جز با اندوه بزرگ یا

شادی بزرگ تر.

-بخشش آن نیست که چیزی را به من دهید که نیاز بسیار بدان

ندارید،بخشش آنست که چیزی بدهید که بدان نیازمندتر باشید.

-بخشش چیزی جز نیمی از عدالت نیست.

-کسی به من ستم نکرد مگر آنکه به برادرش ستم کرده باشم.

-دانا کسی است که نگاه خشم آلودش را با لبخندی بر دهان

پیوند زند.

-چقدر حقیر هستم اگر زندگی به من زر دهد و من به شما نقره

دهم،آنگاه خود را بخشنده بدانم.

-نمی توانید پیش از آنکه کسی را بشناسید درباره اش حکم

برانید.

-امیر،آن فرمانروایی است که عرش خود را در دل درویشان

می یابد.

-بخشش آنست که بیش از آنچه بتوانید بدهید.

-خودداری آنست که کمتر از نیازتان بستانید.

-رازهای دل هایمان را کسی درک نمی کند،مگر آنکه دلش پر از

اسرار باشد.

-تلخ ترین اندوه های امروز،به یاد آوردن شادی های دیروز است.

جبران خلیل جبران