دیو ژن(دیو جانس)حکیم را دیدند که دست گدایی به سوی

مجسمه ای دراز کرده است!

پریسدند:"معنی این کار چیست؟"

گفت:"می خواهم یاد بگیرم که چگونه با دلهای سنگین روبرو

شوم."

او میگفت:"خوشبختی کمیاب است،چون شرف و درستی کمیاب

است."